![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 11:56 توسط ساحل ارام |
|
|
انقلاب رنگي يا انقلاب مخملي(velvet revolution) نوعي دگرگوني بدون خونريزي يا براندازي به روش غيرخشونتآميز (براندازي نرم) است. نکتهاي که توجه مضاعف به اين موضوع را فراهم ساخته است، مربوط به تلاشي است که براي تبديل آن به الگوي تغيير ساختار سياسي در کشورهاي در حال گذار، مخالف و معارض توسط غرب به ويژه آمريكا صورت ميگيرد. اين تحولات با وقوع «انقلاب مخملي» در دوره ? هفتهاي ?? نوامبر تا ?? دسامبر ???? در چکسلواکي و براي نخستين بار توسط «واسلاوهاول» رئيس جمهور پيشين چک که در آن زمان رهبر مخالفان کشور بود، آغاز ميشود. به نحوي که بخش عمدهاي از تحولات سياسي سالهاي بعد در حوزه شوروي سابق و از جمله در آسياي مرکزي و قفقاز را تحت تأثير خود قرار داده است و با وقوع تحولات مشابهي به شکل زنجيرهاي در صربستان (دو مرحله ???? و ????)، گرجستان (????)، اوکراين(????) و قرقيزستان(????) ادامه مييابد. در چارچوب همين مفاهيم و آثار و پيامدهاي آن، در اين نوشتار پديده« انقلابهاي رنگين» مورد توجه و بررسي قرار گرفت. مفهوم، ابعاد و ماهيت آن به ويژه امکان کاربرد اين مدل در براندازي نظام جمهوري اسلامي توسط غرب بررسي شد و نتيجه گيري شد؛ اساساً مدل انتخاب شده « انقلاب رنگي» براي جوامعي با خصوصيات خاص از حيث فرهنگي و مختصات جامعه و شرايط حکومت و حاکمان است که آن جوامع با وضعيت و شرايط جامعه ايران و جمهوري اسلامي بسيار متفاوت است و تنها ميتواند در صورت پيادهسازي مشکلاتي را فراهم کند. وقتي به تاريخ ايران به خصوص دهههاي اخير نگاه كنيم، ايرانيها همواره بيگانه ستيز و به ويژه غربستيز بودهاند و هر گاه شائبه نفوذ غرب در يك موضوع مطرح شده است، ايرانيها با آن مخالفت كردهاند. انقلابهاي رنگين اساساً غربي هستند و اگر از اين ويژگي تهي شوند، هيچ خاصيت ديگري ندارند و به همين علت، با توجه به ويژگي غرب ستيزي ايرانيها، مدل انقلاب رنگي در ايران قابل تحقق نيست. نقص مدل و الگو، وجود رهبري بصير و هوشيار، پشتوانه اجتماعي نظام، رابطه دولت و ملت در ايران، سابقه منفي آمريكا و انگليس در ذهن مردم ايران و فقدان وحدت در همراهان داخلي پروژه فروپاشي از درون را به عنوان دلايل ناکارآمدي اين مدل در ايران براي براندازي معرفي كرديم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 11:50 توسط ساحل ارام |
|
|
جنبش سبز علوي: در اين مقاله به ساماندهي انقلاب مخملي در ايران و علل ناکامي آن خواهيم پرداخت. ساماندهي انقلاب مخملي در ايران توسط بنياد سوروس با واسطه افرادي همچون هاله اسفندياري، كيان تاجبخش و رامين جهانبگلو نيز از ديگر برنامههاي براندازي نرم در ايران بوده است. براساس اعترافات هاله اسفندياري، بنياد سوروس با حمايت از برنامههاي خاورميانهاي مركز آمريكايي ولسون، به دنبال ايجاد يك شبكه غيررسمي در ايران جهت عملي كردن اهداف براندازي نرم بوده است. در اين راستا كيان تاجبخش مدير و نماينده بنياد سوروس در ايران با اقداماتي همچون راهاندازي كارگاههاي مطالعاتي متشكل از جوانان و دانشجويان و تدريس اصول و مباني شبكهسازي اجتماعي سعي كرد زير ساختهاي براندازي نرم در ايران را ايجاد كند. شواهد و قرائن نشان ميدهد كه تجديدنظرطلبان هواخواه ليبراليسم و سكولاريسم با پشتيباني دشمنان نظام جمهوري اسلامي ايران، در حال طراحي و عملياتي كردن پروژه ديگري از سلسله پروژههاي انقلاب رنگي و مخملين در انتخابات رياستجمهوري هستند. اين پروژه كه گرجستانيزه كردن و اوكراينيزه كردن انتخاب است از مدتها پيش در دستور كار قرار گرفته است. پروژه جديد در سه فاز جنيني، مقدماتي و تكميلي طراحي شده است. (نک: سراج، 1388) فاز جنيني اين فاز در درون خود سه مرحله را دربرداشته كه هدف از اجراي آن زمينهسازي براي قطببندي كردن جامعه به افراط و اعتدال بوده است. مراحل سهگانه اين فاز عبارت است از: 1- ايجاد كارشكني در عرصههاي مختلف براي ناكارآمد ساختن معتقدان به گفتمان انقلاب 2- بحران نهايي، تهديد نهايي وضعيت كشور و غيرعادي جلوه دادن آن 3- ايجاد رويگرداني در افكار عمومي از طريق سياهنمايي و كاناليزه كردن به سوي جريان ناجي فاز مقدماتي اين مرحله با ملاقاتهاي پنهاني بعضي از مجريان پروژه جديد با واسطههاي امنيتي و سياسي آمريكا در دوبي به فاز اجرا منتقل شد و متعاقب آن، بنياد سوروس( طراح پروژههاي انقلاب رنگين) در سال 1386 عدهاي از فعالان سياسي و مطبوعاتي را به آمريكا دعوت ميكند. مراحل اين فاز را به شرح زير ميتوان ذكر كرد: 1- درخواست از برخي كشورهاي اروپايي جهت ترغيب آمريكا و صدور قطعنامه سوم در آستانه انتخابات مجلس هشتم. 2- پيادهسازي قطببندي اعتدال و افراط در انتخاب هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي. 3- ورود در حاكميت و ساماندهي جريان مشابه با جريان 14 مارس در لبنان براي ايجاد تعارض و دوگانگي در حاكميت. فاز تكميلي تشكيك در سلامت انتخابات و القاي تقلب در آن، اعلام پيروزي در انتخابات قبل از آغاز آن، زمينهسازي براي اعتراض به نتيجه انتخابات، بازي با رنگها و. . . از جمله مراحل اجرايي و عملياتي كردن پيادهسازي فرآيندههاي انقلاب رنگين در گرجستان و اوكراين فاز تكميلي پروژه جديد است شواهد و قرائن نشان ميدهد اين فاز نيز به مرحله اجرا منتقل شده است. تشكيك در سلامت انتخابات و القاي تقلب در آن، اعلام پيروزي در انتخابات قبل از آغاز آن، زمينهسازي براي اعتراض به نتيجه انتخابات، بازي با رنگها و. . . از جمله مراحل اجرايي و عملياتي نمودن فاز تكميلي است. در اين راستا و در پايان تنها كافي است به اظهارات يكي از تجديدنظرطلبان افراطي هواخواه سكولاريسم در ايران توجه كنيم وي اخيراً با صراحت اذعان داشته است: اصلاحات جز با دادن خون به پيروزي نميرسد. علل ناکامي مدل انقلاب رنگي در ايران پروژه تغيير ساختار سياسي از درون در نظام جمهوري اسلامي ايران با توجه به ماهيت انقلاب و نظام اسلامي و نيز شرايط کلي حاکم بر حکومت و جامعه و سياستهاي آمريكا و غرب در رابطه با جوامع اسلامي به ويژه ايران و ظرفيتهاي قدرت نرم نظام جمهوري اسلامي تا زماني که اين ويژگيها و روشها را در خود حفظ كند، محکوم به شکست است، چنانکه در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري ايران و حوادث بعد از آن، چنين شد. در پايان اين نوشتار به برخي از علل و عوامل ناکامي انقلاب رنگين در ايران اشاره ميشود: 1- نقص الگو و مدل اساساً مدل انتخاب شده « انقلاب رنگي» براي جوامعي با خصوصيات خاص از حيث فرهنگي و مختصات جامعه و شرايط حکومت و حاکمان است که آن جوامع با وضعيت و شرايط جامعه ايران و جمهوري اسلامي بسيار متفاوت است و تنها ميتواند در صورت پيادهسازي مشکلاتي را فراهم کند. وقتي به تاريخ ايران به خصوص دهههاي اخير نگاه كنيم، ايرانيها همواره بيگانهستيز و به ويژه غربستيز بودهاند و هر گاه شائبه نفوذ غرب در يك موضوع مطرح شده است، ايرانيها با آن مخالفت كردهاند. انقلابهاي رنگين اساساً غربي هستند و اگر از اين ويژگي تهي شوند، هيچ خاصيت ديگري ندارند و به همين علت، با توجه به ويژگي غرب ستيزي ايرانيها، مدل انقلاب رنگي در ايران قابل تحقق نيست. 2- رهبري بصير و هوشيار در ايران وجود رهبري فرهيخته، محبوب و مقتدر در بسيج عمومي به ويژه در شرايط بحران و جنگ، پيوند مستمر الهي مردم با رهبري، وجود باورهاي ديني و انقلابي برگرفته از اسلام و انقلاب اسلامي و وجود در بخش قابل توجهي از جامعه، به عنوان يک ظرفيت فوقالعاده، بسياري از طرحها و توطئههاي براندازي را خنثي كرده است. برخورداري جمهوري اسلامي از رهبري الهي، فرهيخته، محبوب و مقتدر، مانع از وقوع انقلاب رنگين در ايران ميشود زيرا هوشياري و تدبير ايشان مانع وقوع و تحقق اهداف براندازي در روشهاي مختلف بوده، بيانات ايشان براي مردم، اكثر جريانات و گروههاي سياسي و اجتماعي فصلالخطاب است و هنگامي كه ايشان درباره مسألهاي سخن ميگويند يا تأكيد ميكنند بحراني جمع شود، گروهها اختلاف را كنار ميگذارند و در نهايت مردم و نخبگان، فرمان رهبري را عملياتي ميكنند ولي غربيها از درك نفوذ، قدرت و پايگاه رهبري در جامعه ايران و تأثيرگذاري ايشان در ساختار حكومت مردمسالاري ديني عاجزند. به همين دليل با کپيبرداري از مدلهاي تجربه شده در ساير کشور تلاش ميکنند، در ايران پروژه براندازي را پيگيري کنند. 3- پشتوانه اجتماعي نظام عمق راهبردي اجتماعي داخلي نظام جمهوري اسلامي و وجود انسانهاي فراوان مؤمن و معتقد به نظام سياسي و آرمانهاي آن و روحيه ملي و آمادگي در راه دفاع از آرمانهاي اسلامي در بخش قابل توجهي از جامعه، به عنوان سرمايه اجتماعي نظام و منابع قدرت نرم و مقابله با تهديات نرم دشمنان در هر مقطعي است. جمهوري اسلامي در مقاطع مختلف تاريخي و حساس کشور، نشان داده از توان و قدرت بسيج کنندگي لازم براي مقابله با بحران برخوردار است و نظام جمهوري اسلامي از تراز لازم اعتماد مردم بهره ميبرد. کشورهايي که مدل انقلاب رنگي در آن به نتيجه رسيده فاقد چنين ويژگي و ظرفيت هستند. مردم ايران هر گاه مشاهده كنند يك نيروي خارجي در حال دخالت در امور داخلي آنهاست، منسجم و متحد شده و او را پس ميزنند كه نمونه بسيار بارز آن را در جنگ تحميلي 8 ساله عراق و متحدان او عليه ايران شاهد بوديم و با وجود چنين روحيهاي بحرانها را پشت سر ميگذارند. 4- رابطه دولت و ملت در ايران سياست تغيير و جابهجايي دولت با استفاده از روش انقلاب رنگي، در جوامعي ميتواند کارايي داشته باشد که بين نظام سياسي و حاکمان از سويي و مردم از سوي ديگر جدايي و فاصله جدي باشد، در ايران با توجه به ماهيت حکومت و ويژگيهاي دولتمردان و کارکردهاي نظام اين مسأله منتفي است اگر چه در ميان مردم به دليل پويايي جامعه و شرايط و اقتضائات ايران، انتظارات از سوي مردم نسبت به حکومت و دولتمردان مطرح است که مسؤولان درصدد برآوردن آنها تلاش خود را مضاعف كردهاند. 5- سابقه منفي آمريكا و انگليس آمريكا و انگليس و بلکه غرب با توجه به حضور طولاني در جوامع اسلامي از چند قرن به اين طرف و به خصوص دهههاي اخير داراي سابقه بسيار منفي در ميان مسلمانان و نيز ملت مسلمان ايران هستند. تاريخ ملل اسلامي و جوامع مسلمان پر است از جنايتها و سياستهايي عليه اسلام و مسلمين و محيط اسلامي آزمايشگاهي بزرگ و متنوع از نقشها و کارکردها و اقدامات خصمانه غرب و آمريكاست و در تمامي امتحانات آنها مردود شدهاند. در ذهنيت مردم مسلمان ايران از آمريكا تصويري جز دشمني، فريبکاري، جنايت، دستاندازي به منابع ايران، غارت و قتل و جنگ و کشتار و اقدامات عليه امنيت و منافع و آرمانهاي خود و همراهي و حمايت از دشنان مردم ايران وجود ندارد و بنابراين مردم ايران به چنين دولتهايي اعتماد نداشته و تمامي اقدامات و مواضع و تلاشهاي آنها را با ديد ترديد و شکست بلکه از روي خصومت با ايران ارزيابي ميكند. 6- فقدان وحدت در همراهان داخلي پروژه فروپاشي از درون با توجه به ويژگيها و سوابق جريانات فکري و سياسي مخالف و معارض داخلي ايران، طيفهايي که تاکنون با پروژه تغيير از درون همراهي كردهاند، از تفرق در مباني، آرمان و اهداف اساسي و وحدت استراتژيک برخوردار بوده، علاوه بر آن حمايت غرب از اين گروهها و جريانات سياسي موجب شده تا قدرت بسيج کنندگي خود را با توجه به تنفر آحاد ملت ايران از غرب از دست دهند و در نتيجه براي آنها وضعيت، بسيار شکننده و بدون دستاورد و در اکثر مواقع همراهي اين گروهها با غرب، موجب از دست رفتن پايگاه اجتماعي آنان و منجر به رسوايي فوقالعاده در ميان جامعه و اختلاف شديد در ميان آنها شده است. بنابراين، با توجه به سوابق منفي بسياري از گروههاي همسو با پروژه تغيير در جامعه و وجود اقدامات منفي در طول حضور سياسي بخش زيادي از اين جريانات و گروهها و نيز همراه شدن گروههاي اپوزيسيون و ضدانقلاب ايران در خارج از کشور، اين گروهها و جريانات در جامعه ايران از اعتبار لازم و نفوذ مناسب براي پيگيري سياستهاي تغيير ساختار سياسي به روش«انقلاب رنگي» را ندارند و لذا به عنوان يکي از متغيرهاي منفي در پروژه تغيير عمل كردند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 11:49 توسط ساحل ارام |
|
|
با توجه به مبانی ذكر شده در شماره اول این مقاله با عنوان " انقلاب رنگی، چیستی، چرایی و چگونگی " و نیز بخش مقدماتی این مقاله می توان نتیجه گرفت كه همانطور كه گفته شد پتانسیل برپایی انقلاب رنگی در ایران از سوی كشورهای غربی در انتخابات اخیر وجود داشت و در حقیقت عامل خارجی به عنوان یكی از اجزای مهم حمایت و پشتیبانی از انقلاب رنگی از مدتها قبل در ایران فراهم بود كه این عامل خارجی در حوادث اخیر به وسیله عوامل داخلی تكمیل شد و زمینه برپایی جدی انقلاب رنگی در ایران را فراهم ساخت.
از طرفی میر حسین موسوی در حالی سردمدار اجرای چنین پروژه ای می شود كه حدود 20 سال از عرصه سیاسی و اجرایی كشور دور بود در مقابل عناصری كه وی را در برگرفته و به ادامه راه تشویق می كنند، كسانی هستند كه به اصطلاح فعالان سالهای اخیر در عرصه سیاسی محسوب می شوند.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 11:47 توسط ساحل ارام |
|
|
مخالفین جمهوری اسلامی بر این عقیدهاند كه ساخت روابط سیاسی و اجتماعی در فضای كنونی ایران، در تمام زمینهها، برای بهرهبرداری و عملیاتی كردن الگوهایی چون انقلاب رنگی آماده است. بر این اساس، جمهوری اسلامی، نظامی است كه یكی از لایهها و رویههای آن را، به هر ترتیب، انتخابات شكل میدهد و نظام انتخاباتی بالنسبه فرصتخیزی دارد و از این رو، مستعد الگوهای مسالمتآمیز تغییر همچون انقلاب رنگی است. چنانكه وقوع این انقلاب در كشورهایی چون گرجستان، اوكراین و قرقیزستان، پیامد حضور گسترده مردم در عرصه انتخابات بوده است. در این كشورها، كاندیداهایی كه در انتخابات شركت میكرد، درستی برگزاری و یا نتایج آن را با تردید مینگریستند و از این طریق میتوانستند نه فقط مشروعیت انتخابات، بلكه مشروعیت نظام یا حاكمان برگزاركننده انتخابات را به زیر سؤال ببرند. این تلقی مبین آن است كه مخالفین جمهوری اسلامی میبایست، از این پس، از راهبرد قدیمی خود در مواجهه با انتخابات در جمهوری اسلامی یعنی راهبرد تحریم، عدول كنند. به واقع، تجربه نشان داده كه تحریم انتخابات یا شركت اقلیتی از مردم در آن، به تنهایی برای اثبات عدم مشروعیت رژیم كافی نیست. در بسیاری از نقاط جهان، بخش عظیمی از مردم در روز انتخابات در خانه میمانند و یا خود را به كار، تفریح و سرگرمی مشغول میكنند و زحمت رفتن پای صندوق رأی را به خود نمیدهند. این امر، كوچكترین علامت سؤالی در برابر مشروعیت رژیم حاكم بر آنها قرار نمیدهد. از سوی دیگر، تجربه نشان داده كه تشویق فزاینده به تحریم، لزوماً با اقبال جامعه ایرانی مواجه نخواهد شد و رفتار انتخاباتی مردم ایران، از این لحاظ، قابل پیشبینی نیست. (5) در این راستا، مایكل لدین كه در زمان دولت ریگان، واسطه ایالات متحده در ماجرای ایران- كنترا بود، پیش از نهمین انتخابات ریاست جمهوری در ایران، در مقالهای با عنوان «سریعتر، لطفا!» ، به حمایت از طرح ملی رفراندوم با عنوان شصت میلیون دات كام پرداخت كه از سوی مخالفین جمهوری اسلامی در بیانیهای پیشنهاد شده بود. وی در این مورد مینویسد: «یك رفراندوم ملی از سوی عده زیادی از شخصیتها و رهبران مهم و صاحب اعتبار كه عمدتاً در ایران ساكنند و برخی نیز از قربانیان شكنجه و زندانیان میباشند، پیشنهاد شده است. تنها انتخابات مهم و سودمند برای ایران، رفراندوم بر سر مشروعیت رژیم خواهد بود. تاكنون هیچ كدام از رهبران غربی، این فراخوان ایرانیها برای رفراندوم را تأیید نكردهاند، امّا هماكنون زمان آن است. اگر روحانیون به شكل غیر منتظره طرح رفراندوم را بپذیرند، ممكن است پیروز شوند و از مردم تأیید مشروعیت خود را میگیرند. در صورت شكست نیز از دو حال خارج نیست. یا ممكن است كه به شكل صلحآمیز قدرت را واگذار نمایند و یا با واگذاری قدرت مخالفت كنند. در این صورت، دیگر هیچ قدرت غربی نباید در فراخوان برای انقلاب دموكراتیك در ایران غفلت و كوتاهی نماید. یك غرب متحد میتواند آن كاری را برای ایران انجام دهد كه قبلاً برای اوكراین انجام داده است». (6)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 11:45 توسط ساحل ارام |
|
|
بدین ترتیب هنگامی كه غرب متوجه شكست ایده حاكمیت دوگانه در ایران شد، توجه خود را به ایده فروپاشی از درون به سبك و سیاق انقلابهای رنگی در برخی از جمهوریهای آسیای مركزی (گرجستان، اوكراین و قرقیزستان) معطوف ساخت. در این راستا مباحث مربوط به برپایی «رفراندوم»، به عنوان الگویی كه به صورت مسالمتآمیز به تغییر رژیم منجر میشود، مطرح شد و همزمان طرحهای مختلف دیگری نیز جهت عملی ساختن تهدیدهای نرم، پیگیری شد. بدین ترتیب دولت آمریكا توجه خود را به رویكرد «براندازی نرم» و استفاده از قدرت نرم جهت عملی ساختن تهدیدهای نرم، معطوف ساخت.
در این راستا آمریكا از سال 2005، به صورت علنی شروع به اختصاص بودجههای كلانی جهت براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران نمود. این اقدام آمریكا كه پس از انقلاب، نخستین فعالیت رسمی واشنگتن جهت تخصیص بودجه به نهادها و اشخاص در داخل و خارج ایران محسوب میشد، علاوه بر آنكه دخالت در امور داخلی كشور دیگر به شمار میآید، نقض آشكار «معاهده الجزایر» نیز میباشد. از این رو مطابق با این سیاست، آمریكا از یك سو به دخالت علنی در امور داخلی ایران اعتراف نموده و از سوی دیگر به صراحت قواعد و پیمانهای بینالمللی را زیر پا گذاشته است.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 11:44 توسط ساحل ارام |
|
|
مطابق با این راهبرد چنین تصور میشد كه تحقق اصلاحات غربی در دستگاه حكومتی ایران و تاكید بر حاكمیت دوگانه، به راحتی میتواند به ایده فروپاشی جمهوری اسلامی از درون را تحقق بخشد. در واقع آمریكاییها گمان میكردند مدل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی كه تحت تاثیر «پروستریكا» و «گلاسنوست» از سوی «گورباچف» راه را برای فروپاشی نظام شوراها فراهم كرد، توسط «سید محمد خاتمی» در ایران تكرار خواهد شد. به همین سبب پس از پیروزی خاتمی در دوم خرداد 1376، تلاش وسیع رسانههای غربی آغاز شد و سعی كردند پیروزی رئیس جمهور جدید ایران را به معنای نفی رهبری و ولایت فقیه و تغییر نظام، تفسیر و تحلیل كنند. اگر چه این تحریكات تا آخرین روزهای حاكمیت اصلاح طلبان ادامه داشت و در پی رویدادهای پر شتاب سیاسی این دوره، فراز و فرود مییافت، با این حال ایدهی آنها پس از مدت اندكی رنگ باخت و به شكست طرحهای خود واقف گشتند.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 11:43 توسط ساحل ارام |
|
|
با توجه به مبانی ذكر شده در شماره اول این مقاله و نیز بخش مقدماتی این مقاله می توان نتیجه گرفت كه عامل خارجی به عنوان یكی از اجزای مهم حمایت و پشتیبانی از انقلاب رنگی از مدتها قبل در ایران فراهم بود كه این عامل خارجی در حوادث اخیر به وسیله عوامل داخلی تكمیل شد و زمینه برپایی جدی انقلاب رنگی در ایران را فراهم ساخت. در بعد داخلی همانطور كه ذكر شد، پیاده نظام داخلی با همكاری عوامل خارجی به دنبال تشكیك در نتایج انتخابات و راه اندازی شورش ها و اعتصابات گسترده جهت قدرت نمایی و در نهایت تحمیل خواسته معترضان به نظام حاكم بر می آمد. امری كه در انتخابات دهم ریاست جمهوری و به هنگام اعلام نتایج آرا به وقوع پیوست. همچنین در این دوره به سبك تمامی انقلاب های رنگی كه تاكنون رخ داده است استفاده از رنگ سبز به عنوان نماد تبلیغاتی یكی از كاندیداها موجب شد تا در مرحله پس از انتخابات این رنگ به عنوان نماد مخالفان در اعتراض به نتایج انتخابات تبدیل شود.
مقدمه از زمان پیروزی انقلاب اسلامی، دو رویكرد از سوی ایالات متحده آمریكا و قدرتهای غربی، جهت مواجهه و مقابله با نظام جمهوری اسلامی ایران شكل گرفت. رویكرد نخست بر تغییر رفتار از طریق اعمال تحریمهای اقتصادی و منزوی كردن جمهوری اسلامی متمركز شد و در مقاطع مختلفی نیز مورد استفاده قرار گرفت. رویكرد دوم خواهان تغییر رژیم ایران بود كه از دو طریق دنبال شد. طریقهی اول در پی به كارگیری قدرت سخت بود كه با تحمیل و حمایت از جنگ هشت ساله عراق علیه ایران و همچنین وضع تحریمهای اقتصادی پیگیری شد و طریقهی دوم كه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و به خصوص پس از رخداد 11 سپتامبر 2001، با جدیت بیشتری دنبال شده است، به استفاده از «قدرت نرم» و توسل به شیوههای «براندازی نرم» باز میگردد.
راهبردهای براندازی نرم بر ضد جمهوری اسلامی ایران
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 11:42 توسط ساحل ارام |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 17:17 توسط ساحل ارام |
|
|
بهاييت: (فرايد ابوالفضل گلپايگاني) كسي تشريع شريعت بدون اذن الهي نتواند كرد و هر كس شريعت تازه اي آورد و از بين نرفت پس حق است پس بهاييت حق است. پاسخ:اين آيه هيچ دلالتي بر اين مطلب ندارد و به فرض هم كه داشت هم در ادامه آيه و هم در آيات ديگر آمده است كه اگر حكم قاطع الهي بر اين نبود كه در عقوبت كفار عجله نكند آنها را از بين ميبرد. عقلا هم اگر قرار بود خدا همينجا جلوي اين ظلمها را بگيرد فلسفه بهشت و جهنم زير سؤال ميرفت. بگذريم از آنكه در همين لحظه بيش از دويست هزار شريعت در هند و بيش از صدها شريعت نوين در اقصي نقاط جهان وجود دارد كه همگي داراي تشكيلات و كتاب و دلايل خود هستند و طرفداراني هم دارند. مثال واضحش شيطان پرستانند كه بر طبق آمار سال 2000 ميلادي به بيش از دويست ميليون نفر در سراسر جهان رسيده اند. مطمئنا خدا نبايد ميگذاشت همچنين آئيني كه عملا شيطان را خداي خود و خدا را دشمن خود ميدانند تا اينحد ماندگار و گسترده شود. البته در آيات داريم كه خدا اينگونه نامرديها را ممكن است در جا از بين ببرد (آيه 46 سوره حاقه) كه در مورديكه كسي به خدا دروغ ببندد همانموقع رگ حيات او يا رگ دل او را ميبريم. ما ميگوييم بله رگ دل آنها بريده شده و همينكه تا آخر عمر نتوانستند توبه كنند دليل ماست. و الا اگر با توهين به خدا بايد رگ گردن بريده شود من هر لحظه يك ميليارد مرتبه بر بهاييت و خدايي باب و بها و هر چه ميگويند و مينويسند و همه طرفدارانشان لعنت و نفرين ميفرستم و تا آخرين لحظه عمر هم دست از لعنت بر نميدارم و هيچ چيزي هم نميشود. در عين آنكه دين جعلي كه با اينهمه دروغ بستن به خدا بوجود آمده اگر چه ميلياردها دلار باد آورده روسها و انگليسيها و نهايتا آمريكاييها و اسرائيليها شبانه روز و نامحدود در خدمتش بوده و هستند و خواهند بود ولي به جايي نخواهد رسيد و با همه بوقها و تبليغات و امتياز دهي و جعل و فريبها هيچوقت به تعدادي كه مطرح بشوند نميرسند كما اينكه الآن حتي به اندازه طرفداران يك جناح سياسي هم نيرو ندارند. اسلام بعد از ربع قرن بر ربع جهان مسلط شد و اينها الآن نزديك دو قرن است كه در انزوا و پليدي خود چراغها را خاموش كرده و ددرختها را ميشمرند! يك نفر بهايي در جايي براي من نوشته بود: با چه جرأتي به بزرگترين آيين جهان توهين ميكني؟ (البته من هيچوقت به هيچ آئيني توهين نكرده ام) و يك نفر ديگر هم كه ظاهرا دكتر بوده جوابش را داده بود كه منظورت همان پنج ميليون بهايي است؟ بعد گفته بود از نظر علم پزشكي همان تعدادي كه در عصر بهاييت بهايي شدند اگر درست زاد و ولد ميكردند الآن بيشتر از اين تعداد بودند و متأسفانه بدليل عدم رعايت بهداشت و اخلاقيات رو به زوال رفته اند! خلاصه كه سؤال من از جناب گلپايگاني اين نيست كه چرا آيه را درست نخوانده است كه خودش هم بعدها قبول نموده كه چه بر سرش آمده بود. سؤال من فقط اين است: كدام ماندگاري ؟؟!؟!؟!!؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 12:2 توسط ساحل ارام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 |
|
RSS
|